تبليغاتX
قاصدک
قاصدک
|+| نوشته شده توسط معصومه در دوشنبه 13 فروردین1386 ساعت 2:42 |

|+| نوشته شده توسط معصومه در دوشنبه 13 فروردین1386 ساعت 2:25 |

دل نوشته
یه دورانی، هیچ صوتی بغیر از ذکر او برام متصور نبود...

 خیلی چیزا که الآن بهشون تن داده ام، بنظرم خنده دار بود... نگاهم،حرفهام،اهدافم، همه بازگو کننده ی همون حس غریب شور و جذبه بود...

 بوی خدا میدادم... هنوز آسمونی بودم...روحم بوی خاک نگرفته بود... اگرچه ازون زمان تا حالا اشتیاق تجربه دوباره اون حس و حال حتی یک لحظه رهام نکرده، ولی دیدگاههای تازه ای پیدا کرده ام که بودن رو برام ارزشمندتر جلوه میده:

 1- زندگی تکرار پذیر نیست. چه بخوام و چه نخوام الآن اینجای رودخونه هستم...پس بهتره توی همین بخش از زندگی، بهترینهای وجودمو به میدون بیارم.

 2- اینجای رودخونه رو بیشتر ازون سرمنشاء دوست دارم...چون نگاهم از حالت تک بعدی دراومده و خیلی چیزا رو که قبلآ بعلت خام بودن نمیدیدم، حالا به کمال برام مشخص هستن. مثل مفاهیم و حسهایی که در پشت چهره ها و کلامها و رویدادها وجود داره.

۳- دنیارو اونطور که خودم دوست دارم ببینم...نه اونطور که واقعا هستو اول واسه دل خودم زندگی کنم بعد واسه دیگران

 

 

|+| نوشته شده توسط معصومه در دوشنبه 13 فروردین1386 ساعت 2:14 |

مثلث عشق
                            

درسـالـهـاي اخـيـر دانشمندان تـحـقـيـقـات گـسترده اي درباره عشق كردن و به يافته هاي بسيار جالبي نيز دست يافتـه انـد. از جمله مـيـتـوان به فرضيه: "مثلث عشق" اشاره كـرد. اين فرضيه عشق را به سه مولفه تقسيم بندي مـيـكنـد: صميميت، شهوت (هوس) و تعهد.

هـمچنـيـن بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص كردند. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود پيدا مي كنند.

عشق انواع مختلفی داره که بعضی هاشون رو براتون مینویسم:


اروس EROS
: عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد - همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.

لودوس LUDUS
: عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد - عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد - كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمي گرداند - رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد.

فيلو PHILO
: عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد - عـشقي كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع مشترك ميباشد.

استورگ STORGE
: عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل - در اين عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد - رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.

پراگما PRAGMA
: عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك.

مانيا MANIA
: عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس - عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.

اگيپ AGAPE
: عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته - عشق نوع دوستانه (تمايل انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر

|+| نوشته شده توسط معصومه در شنبه 18 آذر1385 ساعت 13:21 |

قلب
Image hosting by TinyPic
|+| نوشته شده توسط معصومه در شنبه 18 آذر1385 ساعت 13:9 |

i love u

|+| نوشته شده توسط معصومه در پنجشنبه 16 آذر1385 ساعت 14:4 |

نوشته...
|+| نوشته شده توسط معصومه در پنجشنبه 16 آذر1385 ساعت 13:57 |

I&U
|+| نوشته شده توسط معصومه در پنجشنبه 16 آذر1385 ساعت 13:30 |

 

|+| نوشته شده توسط معصومه در پنجشنبه 16 آذر1385 ساعت 13:1 |

حتما بخون!!!
مقدمه:
راستش شمارو نمیدونم!!ولی من شده گاهی اوقات یه مطلب روانشناسی رو از اینترنت.مجله و یاکتابی خوندم واونقدر روی اون مطلب فکر کردم و حلاجی اش کردم که یه جایی تو ذهنم خونه میکنه و میشه اعتقاد و باور...که با تمومه وجود می پذیرمش...چند وقت پیش کتاب(عشق نیروی برتر:م.زوزف مورفی)رو خوندم که خیلی روم تاثیر گذاشت..چندتا از نکات جالبش رو براتون مینویسم...

1:عشق رو از زندگیت حذف نکن...حتی کوچکترین کارها رو با عشق انجام بده
2:با صدای بلند انچه را که میخواهی فریاد بزن....به خودت ایمان داشته باش
3:هرچند وقت یکبار به طبیعت برو وباپای برهنه روی چمنهای خیس قدم بزن...ببین چه حالی داره(من امتحانش کردم حس کردم 2باره زنده شدم...البته اون تابستون بود الان هوا سرده مراقب باش)
4:دنیا رو طوری ببین که دلت میخواد و عشقت میکشه...نه اونطوری که واقعا هست
5:تعطیلات اخر هفته به 30نما برو وفیلم مورد علاقه ات رو ببین(باb.fیاg.fمحترم)دست از پا خطا نکنیا!

۶:با کسی که از صمیم قلب دوسش داری تلفنی صحبت کن(البته هوای قبض اخر ماه رو هم داشته باش)
7:هراز گاهی برای خودت کارت تبریک بخر
8:هروقت احساس اظطراب کردی به موسیقی ملایم گوش کن(نه اینکه دوبس دوبس گوش کنی)
9:وقت کردی به رستوران با کلاسی برو یه غذای حسابی بزن تو رگ(البته بازم با g.fو یاb.fحالش بیشتره)
10:هراز گاهی به زیارتگاه برو و با خدای مهربونت خلوت کن
11:عشق برای اونه که ان رو به دیگران ببخشی....پس عاشق باش
(متن مطالب خیلی رسمی بود من با آب و تاب براتون نوشتم تا حالشو ببرین)

|+| نوشته شده توسط معصومه در پنجشنبه 2 آذر1385 ساعت 15:4 |

سهراب

هر کجا هستم باشم...

آسمان مال من است

پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است

چه اهمیت دارد که اگر می روید

گاه قارچ های غربت...(سهراب)

خدایی عجب چیزی گفته هاا

 

|+| نوشته شده توسط معصومه در پنجشنبه 2 آذر1385 ساعت 13:52 |

love hurts
 
 

زندگی چیزی نیست که لب تاقچه ی عادت از یاد من و تو برود...

زندگی ضرب زمین در ضربان قلب ماست...

 

|+| نوشته شده توسط معصومه در پنجشنبه 2 آذر1385 ساعت 13:51 |

گریه کردم تا...


چنان پر شد فضای سینه  از دوست

 که فکر خویش گم شد از ضمیرم
حافظ

 

|+| نوشته شده توسط معصومه در پنجشنبه 2 آذر1385 ساعت 13:47 |

احمد شاملو...

بگذار پس از من هرگز کسي نداند از رُکسانا با من چه گذشت.

بگذار کسي نداند که چه‌گونه من از روزي که تخته‌هاي ِ کف ِ اين
کلبه‌ي ِ چوبين ِ ساحلي رفت و آمد ِ کفش‌هاي ِ سنگين‌ام را بر
خود احساس کرد و سايه‌ي ِ دراز و سردم بر ماسه‌هاي ِ مرطوب ِ
اين ساحل ِ متروک شنيده شد، تا روزي که ديگر آفتاب به
چشم‌هاي‌ام نتابد، با شتابي اميدوار کفن ِ خود را دوخته‌ام، گور ِ
خود را کنده‌ام...

اگرچه نسيم‌وار از سر ِ عمر ِ خود گذشته‌ام و بر همه چيز ايستاده‌ام و در
همه چيز تاءمل کرده‌ام رسوخ کرده‌ام;
 

گرچه همه چيز را به دنبال ِ خود کشيده‌ام: همه‌ي ِ حوادث را، ماجراها
را، عشق‌ها و رنج‌ها را به دنبال ِ خود کشيده‌ام و زير ِ اين پرده‌ي ِ
زيتوني‌رنگ که پيشاني‌ي ِ آفتاب‌سوخته‌ي ِ من است پنهان
کرده‌ام، ــ
اما من هيچ کدام ِ اين‌ها را نخواهم گفت
لام‌تاکام حرفي نخواهم زد
مي‌گذارم هنوز چو نسيمي سبک از سر ِ بازمانده‌ي ِ عمرم بگذرم و بر
همه چيز بايستم و در همه چيز تاءمل کنم، رسوخ کنم. همه چيز
را دنبال ِ خود بکشم و زير ِ پرده‌ي ِ زيتوني‌رنگ پنهان کنم:
همه‌ي ِ حوادث و ماجراها را، عشق‌ها را و رنج‌ها را مثل ِ رازي
مثل ِ سرّي پُشت ِ اين پرده‌ي ِ ضخيم به چاهي بي‌انتها بريزم،
نابود ِشان کنم و از آن همه لام‌تاکام با کسي حرفي نزنم...

بگذار کسي نداند که چه‌گونه من به جاي ِ نوازش‌شدن، بوسيده‌شدن،
گزيده شده‌ام

|+| نوشته شده توسط معصومه در پنجشنبه 2 آذر1385 ساعت 13:1 |

الهی
الهی وقتی تو نیستی نه هستهای ما چونان که بایدند و نه بایدها

از حسن انتخاب شما یه دنیا ممنون

|+| نوشته شده توسط معصومه در چهارشنبه 1 آذر1385 ساعت 11:7 |